نشانه

روزی درویش و اهل دلی خانه فرسوده ای خرید. شبها بعد نماز شب با این دیوارها درددل می کرد و می گفت من می دانم شما بزودی خراب می شوید. ولی خواهش می کنم قبلش به من اطلاع دهید. در این خانه زن و بچه من هستند. لطفا زودتر به من اشاره کنید و بگویید‌ .

تا اینکه خانه بر سر زن و بچه اش خراب شد و تلفات جانی داد. درویش بر بالای ویرانه ها و دیوارهای خراب نشست و با آنها درد دل کرد که منکه به شما گفتم. من بارها از شما خواهش کردم . چرا به من اطلاع ندادید. و با سوز و گداز گریه و زاری کرد. در نهایت یکی از دیوارها به صدا امد که ما بارها ترک خوردیم. چند بار از سقف خاک ریخت. اینها همه اشارات ما بود. ولی تو توجه نکردی و هر بار دهن مرا گل گرفتی. تقصیر ما نیست. خودت به اشارات ما بی توجه بودی. خودت رو سرزنش کن.

نتیجه گیری اخلاقی : اگر دقت کنیم معمولا قبل از اینکه بلایی سر ما بیاد طبیعت و دنیا یه هشدار هایی می فرستد و ما معمولا بی توجه ایم. ولی بعد از اتفاق وقتی خوب فکر می کنیم می بینیم اشاره های بوده ولی ما توجه نکردیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.