اسراف

اسراف از نظر من همیشه به معنی صرف زیاد نیست. مصرف بد هم یعنی اسراف.


حتی مصرف نکردن هم میشه اسراف. بزار مثال بزنم

مثلا من برم یک کیلو انگور بخرم. یک کیلو مقدار کمی است و اسراف نیست.

ولی همین یک کیلو رو اونقدر مصرع نکنم که خراب بشه بریزم دور. خوب میشه اسراف دیگه.


یا مثلا من برم یه چرخ گوشت بخرم و هیچوقت ازش استفاده نکنم و به بقیه دوست و فامیل و همسایه هم که بهش نیاز دارند ندم که استفاده کنند. درسته چرخ گذشته خراب نمیشه. ولی بالاخره به نوعی اسراف داره میشه. و آدم باید اون دنیا جواب بده.


و اما پیرو عرایض بالا من قشنگ دارم خودم رو اسراف می کنم. بهتر بگم خانمم داره منو اسراف می کنه.

شبها که از من هیچ استفاده ای نمی کنه. حداقل نمی زاره برم پیش کسانیکه نیاز دارند به من، بخوابم. تا اونها استفاده کنند.



نمی دونم اون دنیا می تونم جواب اینهمه اسراف رو بدم یا نه.

دوست ندارم اسراف شم.‌ولی همه اش بلا استفاده افتادم رو تخت دارم خاک می خورم.


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.