از گندم یاد میگیرم …

هر وقتهایی که برای مرغ و خروس مون دونه میریزم و اضافاتشون رو جمع میکنم ...
باقی مونده ی غذا و اینها ...

اما گندم یه چیز دیگست !!
وقتی براشون گندم میریزم و گندم ها قاطی خاک میشن ...
میرن زیر خاک ...
سبز میشن ...

خیلی عجیبه !
مثل عمل صالح و درسته !
ممکنه نادیده گرفته بشه ...
عقب بره ...
کسی نبینه ...
اما نابود نمیشه !
گم نمیشه !
یه روزی سبز میشه و خودش رو نشون میده .
یه کاری کنیم اعمال مون عین گندم باشه 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.